تبليغاتX
حرف دل
جمعه بیست و نهم دی 1385 ساعت 17:9

             

 "فرا رسیدن ایام محرم بر عاشقان تسلیت باد"

 

ای که تقدیر تو را دور ز ما ساخت؛ سلام!

سلام به همگی

به قول سوگند: من اومدم و خوش اومدم!!!!!!

شرمنده که یه مدت نتونستم مطلبی توی وبلاگ بزارم گرچه همه دلیلش رو می دونید.

امیدوارم هیچ وقت حالتون مثل من نشه و همیشه لبخند رو لباتون برق بزنه.

خوشحالم که اینهمه دوست دارم. دوستایی که فقط توی شادی باهام نبودن، توی بی کسی هام برام سنگ صبور بودن.

از این به بعد سعی می کنم زود به زود آپ کنم، به شرطی که شماها هم بازم مثل همیشه همراهم باشید....

راستی، یکی نیست به من اشتباهاتم رو گوشزد کنه؟؟ تا حالا فقط دوست خوبم بامرام که همیشه و همه جا همراهم هست، ازم انتقاد می کرد و می گفت مثلا این شعرت اگه اینجوری بود بهتر بود یا چیزای دیگه( گرچه بعضی وقتها فقط ضایع ام می کرد!!!) ازتون می خوام که انتقاد هم بکنید. آخه انقدر خوبین فقط تعریف می کنین.(اینجوری من دارم لوس می شم)

به هر حال متشکرم از همه ی اونایی که ازم خواستن که آپ کنم و این نشون می ده که مطالبم فقط به درد خودم نمی خوره، بعضی ها هم هستن که ازش استفاده کنن (قابل توجه بامرام خان)

ممنون از همه ی اونایی که با اینکه مطلب جدیدی نذاشتم بهم سر زدن و حالم رو پرسیدن.

و اما بعد.... این شعر رو خیلی دوست دارم... داغ داغم هست و تازه گفتمش... دوستش دارم نه به خاطر اینکه شعر قشنگیه.. اتفاقا اگه بخونیدش متوجه می شید که خیلی قواعد ادبی نداره (اصلا معلوم نیست غزل هست یا قطعه) تازه شاید اولین شعری هستش که وقتی نوشتمش دیگه هیچ تغییری توش ندادم... ولی من دوستش دارم به خاطر حسش ....نخواستم درستش کنم یا اشکالاتش رو برطرف کنم چون با این شعر بر گشتم پیشتون .... اینا رو نگفتم که ازش تعریف کنید. اینا رو گفتم که هر چی اشکال توش پیدا کردین بهم بگید تا از این به بعد شعرهای بهتر تر تر تری بگم (البته اگه اسمم رو شاعر بشه گذاشت)

مرسی

سایه تون کم نشه

دوستون دارم

 

                          

 
 

سلام غریبه ی من، دلت چرا شکسته

دوباره کی اومده، توی دلت نشسته

دوباره کی می میره برای مردن تو

دوباره کی میشینه جلو دری که بسته

دوباره گریه کردی زیر شرشر بارون

چرا دلت گرفته، چرا کشتیت شکسته

مگه تو قول ندادی دیگه غزل نمی گی؟

چرا غزل سرودی برا چشای خسته

دوباره اشتباه بود، این چیزایی که گفتم

کسی رو راه نمی دی، روی دلت نشسته-

نشسته اونکه یک عمر به فکرته همیشه

وقتی می رفت چشاتو به روی دنیا بسته

دوباره عاشق شدن برای تو محاله

اینو همه می دونن، حتی اونی که مسته

دوباره روی قبرش، همش دعا می کنی

بری پیشش زود زود، اینو خدا نخواسته

مریم که رفته اما دلم گواهی می ده

کنار تو نشسته کنار تو نشسته

شرمنده که اولش دوباره بد نوشتم

باید برم انگاری، یکی پیشت نشسته

خداحافظ نمی گم، آخه می خوام زود بیام

سلام سلام به اونکه کنج چشات نشسته

 

 

*******

پ.ن: اون غزلی که توی این شعر بهش اشاره کردم،  به زودی زود براتون می زارم.

نوشته شده توسط غریبه | لينک ثابت | موضوع: شعر