تبليغاتX
حرف دل
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 23:21

 

      بـاز هـم در گیر و دار قافـیه، لـبریز از یـک حس زیـبا می شــوم

                        باز هم در یک شــب سنگین و سرد، تا سحر پاپیچ رویا می شوم

      باز هم چشمان خیس و خسته ام، مست از حس غمناک غزل

                         می نشـیند روی یک بیت اسیر، بی صدا هم رنگ دریا می شوم

      موجهایم رج به رج در قلب شب، می نشیند روی شنهای کویر

                         راوی دل واژه هـای قـاصــدک، قـاصــد دنـیـای بـالا می شـــوم

      گــوشـه ی دنـج دعـای نـیـمـه شـب، پشت گـریه، پـشت تـب

                        در کـنار خــواب دیـدار و قــرار، لابـه لای خــاک پـیـدا می شـــوم

      ردپای پلکهایت روی عکس، یادگـاریـست از اشکهای بی صـدا

                        تا ابـد ایـن یـادگـارت را نگــیر، ای که با تو مـن هـویـدا می شــوم

      سالها رفتـند اینـک این منـم، گوشه گـیـر و مـنـزوی و خـوابگـرد

                       تا نگردم سوی تو دعـوت به خواب، در همین دریا صحرا می شوم

      آخــریـن امــیـد خـط فـاصـلـه، آخـریـن خـواهـش، یـک الـتـمـاس

                         خـاطرات کـهـنه ام را پـس بـده، چـونکه با آنها مـن ما می شـوم

      من مسافر هستم و چشم انتظار، منتظر هستم مثل قاصــدک

                        خون دل خوردم در عین سکوت، در غروب عشق سودا می شوم

      مـنـتـظـر مانـدیـد تـا تنـها شـوم، مـنـتظـر مانـدیـد تـا دیـوانـگـی

  زیر پـرچـین غزل دفنـم کنـید، من دوباره صــبح احـیا می شــوم

      آخرین بیت غزل هم سر رسید، آخرین نقطه سر آغاز من است

                          دستـهایت را مگـیر از دسـت مـن، بـی حضور تو تنـها می شــوم

 

پی نوشت 1: فکر می کنم این دیگه یک غزل هستش.... ابیاتش خیلی بیشتر از این حرفا بود حدود 25 بیت که من مجبور شدم به خاطر خصوصی بودن بعضی جاهاش و... یه چند تا بیت رو حذف کنم تا عین شعر قبلیم خودم رو لو ندم .... البته فقط اسمش غزله ولی هیچ شباهتی به غزلهای معاصر نداره (اینو گفتم که نگید خودش رو تحویل گرفت و برا خودش آب پرتقال پوست کرد!!!!...)

پی نوشت 2: «بیت اسیر» توی بیت دوم بر می گرده به یکی از غزلهای قدیمم که خیلی دوستش دارم و هر از گاهی چندین بار می خونمش تا آروم بشم....اگه فرصت شد براتون می زارم ... همه ابیات اون شعر اسیر یه قافیه 12 حرفی هستش... (اینو گفتم که معنی بیت اسیر رو متوجه بشین،البته شما آی کیو هستین می دونم)

پی نوشت 3: وقتی برای اولین بار این غزل رو برای یکی از دوستام خوندم... بعد از یک کم بحث به شوخی گفت مصرع دوم این بیت رو عوض کن چون ایهام شخصی داره... یعنی 2 برداشت شخصی داره که می تونن اون برداشت منفی رو از این مصرع داشته باشن (اینو گفتم که یک وقت فکرای بد بد نکنید در مورد این مصرع)

پی نوشت 4: خط فاصله (-) رو توی بیت هفتم خودتون بزارید.

پی نوشت 5: «سودا» در زبان ترکی به معنی دوست داشتن، در زبان عربی به معنی سیاه هستش و در فارسی به معنی سوزاندن مزرعه پس از درو هست که شعرای فارسی از اون برای رسوندن معنی سوختن دل استفاده می کنن. (اینو گفتم که سودا خانوم زیاد خوشحال نشه که اسمش رو تو شعرم آوردم... بعضی وقتها هم قافیه کم می آد مجبوریم از کلمات ایهام دار استفاده کنیم)

پی نوشت6: دفعه بعد با یک مطلب شاد می آم که فکر نکنید آدم منزوی و غمگین و .... هستم.

 

""""""راستی قطع نکنین خواهشا نظر بدین تا من دلگرم بشم و زود به زود مطلب بزارم... در ضمن نظرایی ندین که من مجبور بشم نیومده حذفشون کنم.. خواهش می کنم... (قابل توجه بامرام و علی جون جیگر خوردنیه ناناز که همون علی از سرش هم زیاده....)"""""

 

 

نوشته شده توسط غریبه | لينک ثابت | موضوع: شعر