تبليغاتX
حرف دل
جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 22:50

 

می‌نوشتم عشق، دستم بوی شبنم می‌گرفت
آهِ حوای درون دامان آدم می‌گرفت
می‌نوشتم شعر یک توده شقایق بود و آه
آشنا دستی ز دست باد مریم می‌گرفت
می‌نوشتم شاعری سر در گریبان غروب
یادگاری می‌نویسد، عشق ماتم می‌گرفت
می‌رسیدم تا لب دریا نگاهم بود و موج
انتشار آبی امواج را غم می‌گرفت
می‌گذشتم از گلاب کوچه‌ی اردیبهشت
بوی گل‌های اشارت در پناهم می‌گرفت
با تو می‌گفتم فقط از ابرها، آئینه‌ها
یک قلم، یک دفتر بی‌نام عالم می‌گرفت
می‌کشیدم نقش باران روی پلک داغ باغ
می‌سرودم یک غزل باران دمادم می‌گرفت

 

**************************

 

نرو نرو سفر نکن، ثانیه ها رو کم نکن

چشای خیس و خستمو، دوباره دربه در نکن

نرو که اینجا مال توست چشای من خمار توست

نگو به یادم می مونی، قافیه هامو رد نکن

دوباره می رم آسمون، سبد سبد گل میارم

کاشکه یه لحظه بمونی، ستارمو پرپر نکن

هر چی بخوای همون می شم، بازم ترانه خون می شم

لباسای نو می پوشم، چشامو بارونی نکن

من نمی گم خودت بگو، کی قد من دوست داره

بزار به یاد بمونم، نامه هامو پاره نکن

مگه قرارمون نبود تا آخر قصه بریم

بگو که چی عوض شده عشق منو جنون نکن

ای همه احساس بهار بانوی رویایی خواب

پیش همه حادثه ها پشت منو خالی نکن

تنها نرو منم ببر، بی تو بدون من می شم

وایسا با هم دیگه بریم، آرزوهامو چال نکن

تو عصر شرجی غزل، قافیه رو گم می کنم

بیا و حالمو ببین، دست منو رها نکن

دلت چرا نمی سوزه، صدای هق هقم می آد

دنبال یک راهی بگرد بهم نگو: گریه نکن

بازم غروب شده بیا، آهای غریب آشنا

رفیق آیینه و آب، تو یاد من غروب نکن

وقت وداع آخره، اما تو خواب من بیا

بیا و مهمونی بگیر، مهمونا رو خبر نکن

مصرع آخر منه، یه جمله ی همیشگی

دوست دارم منو ببخش غریبه رو تنها نکن

 

**اولی شعری از  (غزل تاجبخش) هست و دومین شعر مال خودمه امیدوارم بپسندید 

نوشته شده توسط غریبه | لينک ثابت | موضوع: شعر