جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 19:19

دو چشم شعبده بازت دو گوی جادویی
دو کهکشان جدا بر مدار ابرویی
به خواب می بری ام با اشاره ای کوتاه
به خواب سرخ ترین باغ آلبالویی
که در تمامی عمرم به خوابم آمده است
که در تمامی عمرم... چه عطر شب بویی
تمام فاصله ام با تو را تصرف کرد
تویی که حرف دلت را به من نمی گویی
تویی که تاب غرور ستاره را داری
تویی که برکه آرامبخش این قویی
تویی که گونه خیس گواه عشقت را
برای اینکه ندانم... همیشه می شویی
تمام فاصله ام با تو را تصور کن
پلنگ گیر بیفتد به دام آهویی
چه می شود؟ ضربان درخت می میرد
نمی رسد دگر از یک ستاره سوسویی
در این مجال که این انتخاب اجباری است
نمی شود که به یک مرد گفت: ترسویی
نمی شود به خدا... کار سحر و جادو نیست
دو چشم شعبده بازت دو گوی جادویی
(پوریا سوری)
نوشته شده توسط غریبه | لينک ثابت | موضوع: شعر دیگران 

