سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 23:38
نمی تونستم و نمی خواستم به این زودی ها چیزی بنویسم
اما امشب کوفه قیامته، امشب ماه از کف چاه بیرون می آد، امشب عدالت رو در پیشگاه بزدلی «نفاق»، «رذالت» ناجوانمردی و بی مرزی حرص فرق می شکافند....
امشب بغض یتیمان کوفه آسمان را به گریه می کشاند، پیران در سوگ آفتابی ترین خورشید آرامششان را در مسیر طوفان گم می کنند و زنان با مویه ای ابدی آه می شوند. هر چی خواستم نتونستم توی شبی که امام آب و مولای موج، برای تولدی دیگر و ملاقاتی خونین با خواب خداحافظی کرد، ساکت بمونم و هیچی نگم .... از شما چه پنهون شعر خانوم مستشار نظامی که مثل شعرهای دیگه شون زیبا و پر مغز بود هم مزید بر علت شد.
----------
ای لیاقت تمام، ای سبزترین حادثه زمین، ای همراه تنهایی دلشکستگان، مسیح صلیب تنهایی اش را تنها بر لیاقت شانه های تو نهاد. محمد با تو بود که عشق به جهان معنا کرد. ای هارون موسی، ای کلام کلیم خدا، ای گمشده همه عاشقان، از تراب بخت تو بوی تربت همه لیلی های مجانین عشق را می توان بو کرد. قیامتی است نگاه تو وقتی به خشم بر دشمن می تازی و همزمان به شفقت بر آدمی می نگری.
بر سایه سار کدام نخل گریستی وقتی دل شکسته فاطمه را به خاک سپردی و چشمهایت در اجبار دیدن صبحی دیگر بی اشک گریست. مگر می توان از فاطمه گذشت و به خاطر وحدت سکوت کرد؟ تویی که معنای واقعی گذشت و ایثاری.
از همه چاههای زمین فریاد تنهایی تو را می توان چشید. نام تو تا هست یعنی عشق هست و کلمه علی مترادف با جوانمردی و راستی است.
حالا شب از نیمه گذشته است. صبح آمدنش را جشن می گیرد و هزار ستاره که در شب دویده اند در پای خورشید می افتند.
مردی که بهشت در پیراهنش زندانی است و عشق در قدمش می دود، مردی که فریادش را زیسته بود و نمازهای یومیه وامدارش بودند، می خواهد رفتن را، تولدی دیگر را زندگی کند.
ناگهان مردی که تاریخ افتخار لعنت کردنش را لبخند می زند، ماه ترین پیشانی عالم را چون سیبی میان قبایل هزار قبله عرب تقسیم می کند تا خدا سوگوار شود.
علی جان! یاد و نام تو بارانی است که از چشمهای «حوا» می بارد. کسی که از بهشت بیرون آمد تا تو را متولد کند. تو قطعه ای از بهشت در زمین بودی که شبی قطبی آن را از ما دریغ داشت و ما در سوگت دریا دریا گریسته ایم تا آنجا که دل ما سرچشمه تمام رودهای خروشان است.
مباد و نیاید روزی که بی ذکر علی شب شود......... یا علی............
اما امشب کوفه قیامته، امشب ماه از کف چاه بیرون می آد، امشب عدالت رو در پیشگاه بزدلی «نفاق»، «رذالت» ناجوانمردی و بی مرزی حرص فرق می شکافند....
امشب بغض یتیمان کوفه آسمان را به گریه می کشاند، پیران در سوگ آفتابی ترین خورشید آرامششان را در مسیر طوفان گم می کنند و زنان با مویه ای ابدی آه می شوند. هر چی خواستم نتونستم توی شبی که امام آب و مولای موج، برای تولدی دیگر و ملاقاتی خونین با خواب خداحافظی کرد، ساکت بمونم و هیچی نگم .... از شما چه پنهون شعر خانوم مستشار نظامی که مثل شعرهای دیگه شون زیبا و پر مغز بود هم مزید بر علت شد.
----------
ای لیاقت تمام، ای سبزترین حادثه زمین، ای همراه تنهایی دلشکستگان، مسیح صلیب تنهایی اش را تنها بر لیاقت شانه های تو نهاد. محمد با تو بود که عشق به جهان معنا کرد. ای هارون موسی، ای کلام کلیم خدا، ای گمشده همه عاشقان، از تراب بخت تو بوی تربت همه لیلی های مجانین عشق را می توان بو کرد. قیامتی است نگاه تو وقتی به خشم بر دشمن می تازی و همزمان به شفقت بر آدمی می نگری.
بر سایه سار کدام نخل گریستی وقتی دل شکسته فاطمه را به خاک سپردی و چشمهایت در اجبار دیدن صبحی دیگر بی اشک گریست. مگر می توان از فاطمه گذشت و به خاطر وحدت سکوت کرد؟ تویی که معنای واقعی گذشت و ایثاری.
از همه چاههای زمین فریاد تنهایی تو را می توان چشید. نام تو تا هست یعنی عشق هست و کلمه علی مترادف با جوانمردی و راستی است.
حالا شب از نیمه گذشته است. صبح آمدنش را جشن می گیرد و هزار ستاره که در شب دویده اند در پای خورشید می افتند.
مردی که بهشت در پیراهنش زندانی است و عشق در قدمش می دود، مردی که فریادش را زیسته بود و نمازهای یومیه وامدارش بودند، می خواهد رفتن را، تولدی دیگر را زندگی کند.
ناگهان مردی که تاریخ افتخار لعنت کردنش را لبخند می زند، ماه ترین پیشانی عالم را چون سیبی میان قبایل هزار قبله عرب تقسیم می کند تا خدا سوگوار شود.
علی جان! یاد و نام تو بارانی است که از چشمهای «حوا» می بارد. کسی که از بهشت بیرون آمد تا تو را متولد کند. تو قطعه ای از بهشت در زمین بودی که شبی قطبی آن را از ما دریغ داشت و ما در سوگت دریا دریا گریسته ایم تا آنجا که دل ما سرچشمه تمام رودهای خروشان است.
مباد و نیاید روزی که بی ذکر علی شب شود......... یا علی............

دلتنگی عاشقان
گل داد بذر سجده و دنیا دو نیمه شد
وقتی که فرق حضرت مولا دو نیمه شد
شمشیر آب دیده به دریا نمی رسید
سحر عصا کجاست که دریا دو نیمه شد؟
در انتظار زایر تنها و خسته اش
قبر غریب حضرت زهرا دو نیمه شد!
پشت درختهای دو عالم خمیده باد
وقتی تن تناور طوبی دو نیمه شد
انگار ذکر سجده مولا عوض شده...
«سبحان...فزت...واعلی...» دو نیمه شد
شب زوزه می کشید و دلتنگ عاشقان
با رای اکثریت آرا دو نیمه شد
نیمی میان کوفه و نیمی که سالهاست
در امتداد غیبت کبری دو نیمه شد
خون بر خطوط کوفی محراب سجده کرد!
فرق دو نیمه...وای نه... دنیا دو نیمه شد
«نغمه مستشار نظامی»
وقتی که فرق حضرت مولا دو نیمه شد
شمشیر آب دیده به دریا نمی رسید
سحر عصا کجاست که دریا دو نیمه شد؟
در انتظار زایر تنها و خسته اش
قبر غریب حضرت زهرا دو نیمه شد!
پشت درختهای دو عالم خمیده باد
وقتی تن تناور طوبی دو نیمه شد
انگار ذکر سجده مولا عوض شده...
«سبحان...فزت...واعلی...» دو نیمه شد
شب زوزه می کشید و دلتنگ عاشقان
با رای اکثریت آرا دو نیمه شد
نیمی میان کوفه و نیمی که سالهاست
در امتداد غیبت کبری دو نیمه شد
خون بر خطوط کوفی محراب سجده کرد!
فرق دو نیمه...وای نه... دنیا دو نیمه شد
«نغمه مستشار نظامی»

