شعرهایم رنگ غم دارد
میخوانیشان؟
قصه هایم تو را کم دارد
دیشب از آسمان بی تکاپوی بی ستاره
بارانی بر سر غم هایم نبارید
دیشب احساس مرد بودن در من مرد
آبان بروی دستهایم جان سپرد
عاشقی در حصار تنگ واژه جان باخت
شعرهایم رنگ خزان گرفت
رنگ صبر، رنگ دلهره،رنگ سراب
رنگ نیلوفری زندانی در میان مرداب
شعر هایم نه که از سر عیش و سرمستی
نه که از سر جاوادانه شدن در کلام
یا که خامی خاطر پسری ساده دل
مشق امشبم سوگند به قلم از سر دلتنگیست
همه فریادهائی خاموش !
و دوچشم بارانیم کویر لوت
خنده طرحی گنگ بر لبان خاطره
پای در بند سنت ،اسیر خویش
دست هایم را کاشتم
در این وادی غربت انسان
سبز اما نشد!
هیچ نهالی در باغ احساس.
سایه ها شکستند بر سرم
و طوفان وزیدن گرفت
تا مژه هایم پریشان شود
پریشانتر از بخت شبگردان آواره
آه این من بودم؟
همان مرد تنها؟
با دو دستی که نروئید! و ناتوان در میان تند باد
و نه حتی سیمانی تنها از جنس بلور
از جنس احساس و اندیشه
کلاغهای سیاه غروب دلتنگ آخرین جمعه
نشسته بر سر بام در انتظار مرگ غریبه ای تنها
شکسته سایه ای بر سر که خود سایه ای بیش نبود.....
و ناگهان چقدر زود دیر می شود
حرفهای ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه می كنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگی!
پيش از آن كه با خبر شوی!
لحظه عزيمت تو ناگزيز می شود
آی ...
ای دريغ و حسرت هميشگی !
ناگهان
چقدرزود
دير می شود !
-----------------------------
چیزی ندارم بگم انقدر شوکه شدم که تک تک سلولهای بدنم دارن یخ می زنن
استادم مُرد.....................
دکتر قیصر امین پور هم مثل تمام رستم های شعر کتاب زندگیش بسته شد....
نمی دونم چرا همش باید داغ کسایی رو تحمل کنیم که صد بار آرزو می کردیم زودتر از اونا بمیریم
نمی دونم........؟؟؟؟؟
یادمه یک بار وقتی یکی از شعرا توی جمع دانشجویی ازش تعریف کرد مجلس رو ترک کرد و رفت.. انگار انقدر فروتن بود که حتی نمی خواست واقعیتهایی که درونش هست رو از زبون دیگران بشنوه و مثل ماها خوشحال بشه از اینکه کسی داره ازش تعریف میکنه
استاد خیلی گوشه گیر و کم حرف بود.. یادمه یک بار گفت من از استاد منزوی خیلی خوشم می آد گفتن چرا گفت چون اسمش معنی زندگی ای هست که می خوام ادامه بدم و به شما هم توصیه می کنم از هیاهو و داد و قال اجتناب کنید......!!!!
دیگه حرفی نمی تونم بزنم فقط چیزایی که از قیصر امین پور برای من و اهالی شعر باقی مونده رو عینا می نویسم

ای عشق به شوق تو گذر میکنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
-----------------------------
قیصر امینپور متولد دوم اردیبهشت ۱۳۳۸دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را دررشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۶اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال ۱۳۵۸ آغاز کرد . در سال ۱۳۶۷ سردبیر مجله سروش نوجوان شدو از همین سال تاکنون در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدریس اشتغال دارد. در سال ۱۳۸۲ نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده آن غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد؛ از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال ۶۳ منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد.
در سال ۱۳۶۵ "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار مىآید که شاعر در این منظومه ۲۸صفحهاى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر مىگیرد. سال ۶۵ برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان »گزیده دو دفتر شعر« از سوى انتشارات سروش از وى منتشر مىشود. » "آینه هاى ناگهان" تحول کیفى و کمى امینپور را بازتاب مىدهد؛ در این مرحله امینپور به درک روشنترى از شعر و ادبیات مىرسد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشهاى مىدهد که در ساختارى نو عرضه مىشود. آینه هاى ناگهان، امینپور را به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت مىکند و از آن سو نیز موجودیت شاعرى از نسل جدید به رسمیت شناخته مىشود. در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امینپور با عنوان "آینه هاى ناگهان ۲"منتشر مىشود که حاوى اشعارى است که بعدها در کتابهاى درسى به عنوان نمونه هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مىآید. در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقى تبدیل به ترانه هایى مىشود که زمزمه لبهاى پیر و جوان مىگردد. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امینپور نشان مىدهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما و... به دست چاپ مىسپارد که در سال ۷۸ به بازار مىآید. "گلها همه آفتابگردانند" جدیدترین کتاب امینپور نیز در سال ۸۱ از سوى انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپهاى متعدد رسید و با استقبال خوبى روبهرو شد. او امسال هم "دستور زبان عشق" را به مخاطبان شعر تقدیم کرد. دکتر قیصر امین پور در سال ۱۳۸۲ علی رغم تمایلش از سردبیری سروش نوجوان استعفا داد ، و هماکنون ضمن عضویت در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى؛ در دانشگاه تهران و الزهرا تدریس می کند وبه کارهاى پژوهشى مشغول است.
از این شاعر و پژوهشگر معاصر تا کنون بیش از ده کتاب منتشر شده است که از آن جمله میشود به این آثار اشاره کرد:
و سرانجام در بامداد هشتم آبان ماه ۱۳۸۶ او که می گفت تا مقصد می خوابم... بدون اینکه یک لحظه چشمش را ببندد چشمش بسته شد..

-----------
خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری
لحظه های كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری
عصر جدول های خالی، پارك های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمكت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامی از مایادگاری
---------------------
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه و گل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر می کنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!

