تبليغاتX
حرف دل
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ساعت 5:13
نوشته شده توسط غریبه | لينک ثابت | موضوع: دلنوشته 
سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 19:18

 

 و ناگهان چقدر زود دیر می شود

حرفهای ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه می ‌كنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگی!
پيش از آن كه با خبر شوی!
لحظه عزيمت تو ناگزيز می ‌شود
آی ...
ای دريغ و حسرت هميشگی !
ناگهان
چقدرزود
دير می ‌شود !

-----------------------------

چیزی ندارم بگم انقدر شوکه شدم که تک تک سلولهای بدنم دارن یخ می زنن

استادم مُرد.....................

دکتر قیصر امین پور هم مثل تمام رستم های شعر کتاب زندگیش بسته شد....

نمی دونم چرا همش باید داغ کسایی رو تحمل کنیم که صد بار آرزو می کردیم زودتر از اونا بمیریم

نمی دونم........؟؟؟؟؟

یادمه یک بار وقتی یکی از شعرا توی جمع دانشجویی ازش تعریف کرد مجلس رو ترک کرد و رفت.. انگار انقدر فروتن بود که حتی نمی خواست واقعیتهایی که درونش هست رو از زبون دیگران بشنوه و مثل ماها خوشحال بشه از اینکه کسی داره ازش تعریف میکنه

استاد خیلی گوشه گیر و کم حرف بود.. یادمه یک بار گفت من از استاد منزوی خیلی خوشم می آد گفتن چرا گفت چون اسمش معنی زندگی ای هست که می خوام ادامه بدم و به شما هم توصیه می کنم از هیاهو و داد و قال اجتناب کنید......!!!!

دیگه حرفی نمی تونم بزنم فقط چیزایی که از قیصر امین پور برای من و اهالی شعر باقی مونده رو عینا می نویسم

  ای عشق به شوق تو گذر می‌کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم

-----------------------------

قیصر امین‏پور متولد دوم اردیبهشت ۱۳۳۸دزفول است .وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را دررشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۶اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال ۱۳۵۸ آغاز کرد . در سال ۱۳۶۷ سردبیر مجله سروش نوجوان شدو از همین سال تاکنون در دانشگاه الزهرا و دانشگاه تهران به تدریس اشتغال دارد. در سال ۱۳۸۲ نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد اولین مجموعه شعرش را با عنوان "تنفس صبح" که بخش عمده آن غزل بود و حدود بیست قطعه شعر آزاد؛ از سوى انتشارات حوزه هنرى در سال ۶۳ منتشر کرد و در همین سال دومین مجموعه شعرش "در کوچه آفتاب" را در قطع پالتویى توسط انتشارات حوزه هنرى وابسته به سازمان تبلیغات اسلامى به بازار فرستاد.
در سال ۱۳۶۵ "منظومه ظهر روز دهم" توسط انتشارات برگ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به بازار مى‏آید که شاعر در این منظومه ۲۸صفحه‏اى ظهر عاشورا، غوغاى کربلا و تنهایى عشق را به عنوان جوهره سروده بلندش در نظر مى‏گیرد. سال ۶۵ برگزیده دو دفتر تنفس صبح و در کوچه آفتاب با عنوان »گزیده دو دفتر شعر« از سوى انتشارات سروش از وى منتشر مى‏شود. » "آینه ‏هاى ناگهان" تحول کیفى و کمى امین‏پور را بازتاب مى‏دهد؛ در این مرحله امین‏پور به درک روشن‏ترى از شعر و ادبیات مى‏رسد. اشعار این دفتر نشان از تفکر و اندیشه‏اى مى‏دهد که در ساختارى نو عرضه مى‏شود. آینه ‏هاى ناگهان، امین‏پور را به عنوان شاعرى تأثیرگذار در طیف هنرمندان پیشرو انقلاب تثبیت مى‏کند و از آن سو نیز موجودیت شاعرى از نسل جدید به رسمیت شناخته مى‏شود. در اواسط دهه هفتاد دومین دفتر از اشعار امین‏پور با عنوان "آینه ‏هاى ناگهان ۲"منتشر مى‏شود که حاوى اشعارى است که بعدها در کتاب‏هاى درسى به عنوان نمونه ‏هایى از شعرهاى موفق نسل انقلاب مى‏آید. در همین دوران است که برخى از اشعار وى همراه با موسیقى تبدیل به ترانه ‏هایى مى‏شود که زمزمه لب‏هاى پیر و جوان مى‏گردد. پس از تثبیت و اشتهار، ناشران معتبر بخش خصوصى علاقه خود را به چاپ اشعار امین‏پور نشان مى‏دهند و در اولین گام، انتشارات مروارید گزینه اشعار او را در کنار گزینه اشعار شاملو، فروغ، نیما و... به دست چاپ مى‏سپارد که در سال ۷۸ به بازار مى‏آید. "گل‏ها همه آفتابگردانند" جدیدترین کتاب امین‏پور نیز در سال ۸۱ از سوى انتشارات مروارید منتشر شد که به چاپ‏هاى متعدد رسید و با استقبال خوبى روبه‏رو شد. او امسال هم "دستور زبان عشق" را به مخاطبان شعر تقدیم کرد. دکتر قیصر امین ‏پور در سال ۱۳۸۲ علی رغم تمایلش از سردبیری سروش نوجوان استعفا داد ، و هم‏اکنون ضمن عضویت در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسى؛ در دانشگاه تهران و الزهرا تدریس می کند وبه کارهاى پژوهشى مشغول است.

از این شاعر و پژوهشگر معاصر تا کنون بیش از ده کتاب منتشر شده است که از آن جمله میشود به این آثار اشاره کرد:

تنفس صبح - در كوچه آفتاب- مثل چشمه ، مثل رود - ظهر روز دهم - آينه‏ هاي ناگهان - گل‏ها همه آفتابگردانند- گزينه اشعار « مرواريد » - بي بال پريدن - طوفان در پرانتز - به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان » - سنت و نو آوري در شعر معاصر.

و سرانجام در بامداد هشتم آبان ماه ۱۳۸۶ او که می گفت تا مقصد می خوابم... بدون اینکه یک لحظه چشمش را ببندد چشمش بسته شد..

 

 روحش شاد

-----------

خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی، بال های استعاری

لحظه های كاغذی را روز و شب تكرار كردن

خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین

سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری

عصر جدول های خالی، پارك های این حوالی

پرسه های بی خیالی، نیمكت های خماری

رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم:

شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه باز حوادث

درستون تسلیت ها، نامی از مایادگاری

---------------------

زندگی

لب زخنده بستن است

گوشه ای درون خود نشستن است

گل به خنده گفت

زندگی شکفتن است

با زبان سبز راز گفتن است

گفتگوی غنچه و گل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد

تو چه فکر می کنی

کدام یک درست گفته اند

من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است

هر چه باشد اوگل است

گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!

نوشته شده توسط غریبه | لينک ثابت | موضوع: روزانه 
سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 23:38

نمی تونستم و نمی خواستم به این زودی ها چیزی بنویسم
اما امشب کوفه قیامته، امشب ماه از کف چاه بیرون می آد، امشب عدالت رو در پیشگاه بزدلی «نفاق»، «رذالت» ناجوانمردی و بی مرزی حرص فرق می شکافند....
امشب بغض یتیمان کوفه آسمان را به گریه می کشاند، پیران در سوگ آفتابی ترین خورشید آرامششان را در مسیر طوفان گم می کنند و زنان با مویه ای ابدی آه می شوند. هر چی خواستم نتونستم توی شبی که امام آب و مولای موج، برای تولدی دیگر و ملاقاتی خونین با خواب خداحافظی کرد، ساکت بمونم و هیچی نگم .... از شما چه پنهون شعر خانوم مستشار نظامی که مثل شعرهای دیگه شون زیبا و پر مغز بود هم مزید بر علت شد.
----------
ای لیاقت تمام، ای سبزترین حادثه زمین، ای همراه تنهایی دلشکستگان، مسیح صلیب تنهایی اش را تنها بر لیاقت شانه های تو نهاد. محمد با تو بود که عشق به جهان معنا کرد. ای هارون موسی، ای کلام کلیم خدا، ای گمشده همه عاشقان، از تراب بخت تو بوی تربت همه لیلی های مجانین عشق را می توان بو کرد. قیامتی است نگاه تو وقتی به خشم بر دشمن می تازی و همزمان به شفقت بر آدمی می نگری.
بر سایه سار کدام نخل گریستی وقتی دل شکسته فاطمه را به خاک سپردی و چشمهایت در اجبار دیدن صبحی دیگر بی اشک گریست. مگر می توان از فاطمه گذشت و به خاطر وحدت سکوت کرد؟ تویی که معنای واقعی گذشت و ایثاری.
از همه چاههای زمین فریاد تنهایی تو را می توان چشید. نام تو تا هست یعنی عشق هست و کلمه علی مترادف با جوانمردی و راستی است.
حالا شب از نیمه گذشته است. صبح آمدنش را جشن می گیرد و هزار ستاره که در شب دویده اند در پای خورشید می افتند.
مردی که بهشت در پیراهنش زندانی است و عشق در قدمش می دود، مردی که فریادش را زیسته بود و نمازهای یومیه وامدارش بودند، می خواهد رفتن را، تولدی دیگر را زندگی کند.
ناگهان مردی که تاریخ افتخار لعنت کردنش را لبخند می زند، ماه ترین پیشانی عالم را چون سیبی میان قبایل هزار قبله عرب تقسیم می کند تا خدا سوگوار شود.
علی جان! یاد و نام تو بارانی است که از چشمهای «حوا» می بارد. کسی که از بهشت بیرون آمد تا تو را متولد کند. تو قطعه ای از بهشت در زمین بودی که شبی قطبی آن را از ما دریغ داشت و ما در سوگت دریا دریا گریسته ایم تا آنجا که دل ما سرچشمه تمام رودهای خروشان است.
مباد و نیاید روزی که بی ذکر علی شب شود......... یا علی............



دلتنگی عاشقان

گل داد بذر سجده و دنیا دو نیمه شد
وقتی که فرق حضرت مولا دو نیمه شد
شمشیر آب دیده به دریا نمی رسید
سحر عصا کجاست که دریا دو نیمه شد؟
در انتظار زایر تنها و خسته اش
قبر غریب حضرت زهرا دو نیمه شد!
پشت درختهای دو عالم خمیده باد
وقتی تن تناور طوبی دو نیمه شد
انگار ذکر سجده مولا عوض شده...
«سبحان...فزت...واعلی...» دو نیمه شد
شب زوزه می کشید و دلتنگ عاشقان
با رای اکثریت آرا دو نیمه شد
نیمی میان کوفه و نیمی که سالهاست
در امتداد غیبت کبری دو نیمه شد
خون بر خطوط کوفی محراب سجده کرد!
فرق دو نیمه...وای نه... دنیا دو نیمه شد


«نغمه مستشار نظامی»

 
نوشته شده توسط غریبه | لينک ثابت | موضوع: روزانه 
شنبه سیزدهم خرداد 1385 ساعت 14:28

كاروان عمر

عمر را پايـان رسيد و يــــــــارم از در درنيـــامد قصّــــه‏ام آخـــر شد و اين غصّه را آخر نيامد 

جام مرگ آمـد به دستم، جام مى هرگز نديدم  سالها بر من گـــذشت و لطفى از دلبر نيامد 

مرغ جان در اين قفس بى بال و پر افتاد و هرگز  آنكــــه بايـــد اين قفس را بشكند از در نيامد 

عاشقــــانِ روى جانان، جمله بى نام و نشانند  نامــــــداران را هـــواى او، دمى بر سر نيامد 

كاروانِ عشق رويش، صف به صف در انتظــارند  با كه گويـــم: آخر آن معشوق جان‏پرور نيامد 

مردگان را روح بخشــد، عاشقان را جان ستاند  جاهلان را اين‏چنين عاشق كشى باور نيامد 

امام خمینی - اسفند ۱۳۶۵                                                                                                               

نوشته شده توسط غریبه | لينک ثابت | موضوع: روزانه 
جمعه هجدهم آذر 1384 ساعت 16:3


سلام، دوستان

عزیزان بیائید همدیگر را دوست برایم شاید... شاید فردائی وجود نداشته باشد  همانگونه که برای سرنشینان هواپیمای ۱۳۰ c فردائی نبود.

به همه ی اهالی رسانه و مطبوعات این ضایعه رو تسلیت می گم، و برای کشته شدگان آرزوی رحمت و مغفرت دارم.

همچنین برای شخصیت دست و دل باز رادیو و برنامه صبح جمعه با شما  منوچهر نوذری استاد مسلم طنز آرزوی رحمت بی پایان ایزدی رو دارم.

 

نوشته شده توسط غریبه | لينک ثابت | موضوع: روزانه