X
تبلیغات
حرف دل - علم اگر از دست علمدار زمین نمی خورد@دگر کسی به زیر تازیانه ها نمی مرد
پنجشنبه بیستم بهمن 1384 ساعت 12:39

  «بند سوم از با کاروان نیزه علیرضا قزوه»

فرصت دهيد گريه كند بى‏صدا، فرات
با تشنگان بگويد از آن ماجرا، فرات
گـيرم فـرات بگذرد از خـاك كربـلا
باور مكن كه بگذرد از كربلا، فرات
با چشـم اهل راز نگاهى اگر كنـيد
دربر گرفته مويه‏كنان مشك را فرات
چشم فرات در ره او اشك بود و اشك‏
زان‏گونه اشكها كه مرا هست با فرات
حالى به داغ تازه خود گريه مى‏كنى‏
تا مى‏رسى به مرقد عباس، يا فرات
از بس‏كه تير بود وسنان بودونيزه بود
هفتاد حجله بسته شدازخيمه تا فرات
از طفل آب، خجلت بسيار مى‏كشم‏
آن يوسفم كه ناز خريدار مى‏كشم‏

نوشته شده توسط غریبه | لينک ثابت | موضوع: شعر دیگران