شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 23:34
اي خوشا روي كه ما معشوق را مهمان كنيم
ديده از روي نگارينش نگارستان كنيم
گر زداغ هجر او درديست در دلهاي ما
زآفتاب روي او آن درد را درمان كنيم
چون بدست ما سپارد زلف مشك افشان خويش
پيش مشك افشان او شايد كه جان قربان كنيم
او به آزار دل ما هر چه خواهد آن كند
ما به فرمان دل او هر چه گويد آن كنيم
********
سلام
امروز خيلي خسته ام....
خدایا!انتظار زیادی نیست.به خدایی خودت قسم که انتظار زیادی نیست.من از تو هیچ نمیخواهم،خدایا فقط اجازه نده که هرگز این جمله را بشنوم،من نمیتونم،نمیتونم.
مهربان من!چقدر دلم برایت تنگ شده.برای آغوش پرمهرت که همیشه هست و من گاهی فراموشش میکنم.
آه! که چقدرخسته ام.از کشیدن این بار سنگین بر شانه های ناتوانم خسته ام.احساس میکنم دیگه نمیتونم،پاهایم دیگر رمق ندارد.
28 ساعته كه نخوابيدم.... آخه قول دادم
چه كسي تا حالا ركورد 19ساعت پشت Pc رو زده. ولي من امروز انقدر response.write نوشتم كه قيافه ام شبيه asp شده اونم از نوع .net
مي گذره اشكال نداره مهم اينه كه.... ولش كن
فردا يكشنبه هست... چقدر دير مي گذره
امشب هم بايد بيدار بمونم
به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم،تصویر تو تنها چیزیه که چشمهام باور میکنه.دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم،اما تصویرت به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در کنار من نیستی.
چشمانم را آرام میبندم،صدایت در گوشم میپیچد.،طنین خنده هایت همه جا را پر میکند.بی اختیار لبخند میزنم،ولی صدایت دورو دورتر میشود و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی و این فقط خیال توست که مرا دنبال میکند.و چه شیرین است رؤیایی که رنگ از وجود تو میگیرد.دلم میخواهد با تو کنار ساحل بنشینم،سرم را روی شانه های زنانه ات بگذارم و امواج آبی کف آلود را نگاه کنم و به آواز امواج گوش بسپارم.دلم برای آرامش نیلگون امواج تنگ شده است.دلم برای چشمهای تو تنگ شده است.برای امواج بی مهابای نگاهت که بر دلم میتازد و قلبم را از گرمای عشقت لبریز میکند.
امشب برایت از آسمان یک سبد ستاره چیده ام،یک سبد نور، تا شبهایت بدون ستاره نماند. مگر نمیدانی قحطی آمده است؟قحطی خورشیدو ماه و ستاره.
گفتم برایت یک سبد بچینم،نکند آسمانت بی ستاره بماند.آخر اگر شبی خوابت نبرد،لا اقل ستاره ای باشد که بشماریش و آرام آرام چشمانت از خواب سنگین شود. ولي افسوس نه امشب نه فردا شب نمي توانم آنها را به تو بدهم.......
دلم هوایت را کرده است.میبینی! دوباره بیقرار شده ام.گیج شده ام.تو این حرفهای آشفته را به دل دیوانه ام ببخش.
دوستت دارم نازنینم.دوباره این دل دیوانه برای دیدن تو دلتنگ شده است.
مي دونم كه نمي خوني ولي برام دعا كن.... دعا كن كه
"امشب هم گذشت ولي كسي ما رو نكشت"
ديده از روي نگارينش نگارستان كنيم
گر زداغ هجر او درديست در دلهاي ما
زآفتاب روي او آن درد را درمان كنيم
چون بدست ما سپارد زلف مشك افشان خويش
پيش مشك افشان او شايد كه جان قربان كنيم
او به آزار دل ما هر چه خواهد آن كند
ما به فرمان دل او هر چه گويد آن كنيم
********
سلام
امروز خيلي خسته ام....
خدایا!انتظار زیادی نیست.به خدایی خودت قسم که انتظار زیادی نیست.من از تو هیچ نمیخواهم،خدایا فقط اجازه نده که هرگز این جمله را بشنوم،من نمیتونم،نمیتونم.
مهربان من!چقدر دلم برایت تنگ شده.برای آغوش پرمهرت که همیشه هست و من گاهی فراموشش میکنم.
آه! که چقدرخسته ام.از کشیدن این بار سنگین بر شانه های ناتوانم خسته ام.احساس میکنم دیگه نمیتونم،پاهایم دیگر رمق ندارد.
28 ساعته كه نخوابيدم.... آخه قول دادم
چه كسي تا حالا ركورد 19ساعت پشت Pc رو زده. ولي من امروز انقدر response.write نوشتم كه قيافه ام شبيه asp شده اونم از نوع .net
مي گذره اشكال نداره مهم اينه كه.... ولش كن
فردا يكشنبه هست... چقدر دير مي گذره
امشب هم بايد بيدار بمونم
به هرجا که نگاه میکنم تو را میبینم،تصویر تو تنها چیزیه که چشمهام باور میکنه.دستان لرزانم را دراز میکنم تا صورت مهربانت را لمس کنم،اما تصویرت به یکباره محو میشود و من به یاد میاورم که تو در کنار من نیستی.
چشمانم را آرام میبندم،صدایت در گوشم میپیچد.،طنین خنده هایت همه جا را پر میکند.بی اختیار لبخند میزنم،ولی صدایت دورو دورتر میشود و من به یاد میاورم که باز هم تو نیستی و این فقط خیال توست که مرا دنبال میکند.و چه شیرین است رؤیایی که رنگ از وجود تو میگیرد.دلم میخواهد با تو کنار ساحل بنشینم،سرم را روی شانه های زنانه ات بگذارم و امواج آبی کف آلود را نگاه کنم و به آواز امواج گوش بسپارم.دلم برای آرامش نیلگون امواج تنگ شده است.دلم برای چشمهای تو تنگ شده است.برای امواج بی مهابای نگاهت که بر دلم میتازد و قلبم را از گرمای عشقت لبریز میکند.
امشب برایت از آسمان یک سبد ستاره چیده ام،یک سبد نور، تا شبهایت بدون ستاره نماند. مگر نمیدانی قحطی آمده است؟قحطی خورشیدو ماه و ستاره.
گفتم برایت یک سبد بچینم،نکند آسمانت بی ستاره بماند.آخر اگر شبی خوابت نبرد،لا اقل ستاره ای باشد که بشماریش و آرام آرام چشمانت از خواب سنگین شود. ولي افسوس نه امشب نه فردا شب نمي توانم آنها را به تو بدهم.......
دلم هوایت را کرده است.میبینی! دوباره بیقرار شده ام.گیج شده ام.تو این حرفهای آشفته را به دل دیوانه ام ببخش.
دوستت دارم نازنینم.دوباره این دل دیوانه برای دیدن تو دلتنگ شده است.
مي دونم كه نمي خوني ولي برام دعا كن.... دعا كن كه
"امشب هم گذشت ولي كسي ما رو نكشت"

